تبليغاتX
گل تازه نفس
در صورت باز نشدن عکسها کلیک راست کرده و(show picture)را کلیک کنید
 

  به التماس نجیبم، بخند ! حرفی نیست  »
به زعم خود بفریبم ! بخند ! حرفی نیست
 
منم که دست ترا خوب خوانده ام  لیکن
بعمد با تو شکیبم بخند ! حرفی نیست 
 
طریق من شده از کف چو شیخ صنعانی 
به کیش تو بصلیبم ، بخند ! حرفی نیست

هزینه کردن عشق است کار من دائم        
اگر که دست بجیبم بخند ! حرفی نیست
 
تو شرط بستی و بردم، ولی بشد تنها      
صدای بوسه نصیبم بخند ! حرفی نیست

اگر که شعر حکیمانه ام ثقیل آمد 
به طنز گوئی ادیبم، بخند! حرفی نیست

به شکوه های درستم  نخند! حرفی هست
به گفته های عجیبم بخند ! حرفی نیست

توگه به بحر طویلی بحرف و گاه مدید
 اگر به بحر غریبم، بخند ! حرفی نیست

به بوی بادۀ عشقم مخند ای ساقی
به بوی بادۀ سیبم بخند ! حرفی نیست

http://www.geocities.com/sh_shahin/card2.jpg

یک شبی مجنون نمازش را شکست
 بی وضو در کوچه لیلا نشست

عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود

سجده ای زد بر لب درگاه او
 پر زلیلا شد دل پر آه او

 گفت یا رب از چه خوارم کرده ای
 بر صلیب عشق دارم کرده ای

 جام لیلا را به دستم داده ای
 وندر این بازی شکستم داده ای

 نشتر عشقش به جانم می زنی
 دردم از لیلاست آنم می زنی

 خسته ام زین عشق، دل خونم مکن
من که مجنونم تو مجنونم مکن

 مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو ... من نیستم

 گفت: ای دیوانه لیلایت منم
 در رگ پیدا و پنهانت منم

 سال ها با جور لیلا ساختی
 من کنارت بودم و نشناختی

 عشق لیلا در دلت انداختم
صد قمار عشق یک جا باختم

کردمت آوارهء صحرا نشد
 گفتم عاقل می شوی اما نشد

 سوختم در حسرت یک یا ربت
 غیر لیلا برنیامد از لبت

روز و شب او را صدا کردی ولی
 دیدم امشب با منی گفتم بلی

 مطمئن بودم به من سرمیزنی
در حریم خانه ام در میزنی

 حال این لیلا که خوارت کرده بود
 درس عشقش بیقرارت کرده بود

 مرد راهش باش تا شاهت کنم
 صد چو لیلا کشته در راهت کن

|+| نوشته شده توسط احمد امير آبادی زاده در پنجم فروردین 1388  |
 

اگر می خواهی ارزشت را نزد خدا بدانی،

 ببین ارزش خدا نزد تو در وقت گناه چقدر است.

غصه خوردن بر نداشته ها,هدر دادن داشته هاست

شادمان باش تا دوستانت بسیار شوند،

غمین باش تا یكى بر جاى نماند.

کم رنک ترین قلم ها از پر حافظه ترین ذهنها قویتر است

زندگی را با بیداری و با چشمانی باز بگذرانیم

 که سالها چشم بسته خواهیم خفت

هیچ چیز تصادفی نیست ، همه چیز بخشی از نظم است

تصمیم های خداوند اسرارآمیز اما همواره به نفع ماست .

بزرگترین ضعف انسان، کوچک شمردن

یا دست کم گرفتن خود میباشد

  

 

|+| نوشته شده توسط احمد امير آبادی زاده در سوم آذر 1387  |
 بزگردیم

عشق در حیطه ی فهمیدن ما نیست‏، بیا برگردیم

آسمان پاسخ پرسیدن ما نیست‏ ، بیا برگردیم

گریه هامان چقدر تلخ، ببین ! رنگ ترحّم دارد

تا زمین دشمن خندیدن ما نیست‏، بیا برگردیم

باغ از فطرت این جاده پر از بوی شكفتنها، حیف

شمّه ای مهلتِ بوییدن ما نیست، بیا برگردیم

بال سنگین سفر میشكند وای ملال انگیز است

هیچ كس منتظر دیدن ما نیست، بیا برگردیم

مثل گنجیم گرانسنگ پر از وسوسه هاییم ولی

دزد هم  مایل دزدیدن ما نیست ، بیا برگردیم

خودمانیم ببین! ما دلمان را به دو قسمت كردیم

عشق در حیطه ی فهمیدن ما نیست؟! بیا برگردیم.

گارت پستال درخواستی  www.orchid.blogfa.com

|+| نوشته شده توسط احمد امير آبادی زاده در هفتم آبان 1387  |
 راز

هیچ اشکی برای ما نریخت 

هر که با ما بود از ما میگریخت

چند روزیست حالم دیدنیست 

حاله من از این و آن پرسیدنیست

گاه بر روی زمین زل میزنم      

گاه بر حافظ تفعل میزنم

 حافظ دیوانه فالم را گرفت

 یه غزل آمد که حالم را گرفت

کارت پستال درخواستی  www.orchid.blogfa.com

من می روم به روی شانه های این مردمان شهر

تو گریه می کنی و مرا می برند سوی قبر

آنجا دگر نبینمت که عذابم دهی

من می روم از کنار تو اما به حال قهر

کارت پستال درخواستی  www.orchid.blogfa.com

بی نگاه عشق،مجنون نیز لیلایی نداشت

بی مقدس مریمی،دنیا مسیحایی نداشت

بی تو،ای شوق غزل آلوده شبهای من!

لحظه ای حتی دلم با من هم آوایی نداشت

آن قدر خوبی كه در چشمان تو گم می شوم

كاش چشمان تو هم،این قدر زیبایی نداشت

این منم تنهاترین افسانه ی شب های تو

آن كه در مهتاب باران،شوق پیدایی نداشت

در گریزاز خلوت شبهای بی پایان خود

بی تو اما خواب چشمم هیچ لالایی نداشت

خواستم تا حرف خود رابا غزل معنا كنم

زیر باران نگاهت،شعر معنایی نداشت

copyright©by:orchid.blogfa.com

به دنیای که نامردان عصا از کور دزدیدند

من از خوش باوری آنجا محبت جستجو کردم

خداوندا تو می دانی که انسان بودن وماندن چه دشوار است

چه رنجی می کشد

 آنکس که انسان است واز احساس سرشار است

Copyright©by:Orchid.blogfa.com

         الهی دلخوشی  باشه پناهت         

گلای  رازقی  تن  پوش  راهت

       الهی خوش خبر باشه قناری         

بخونه تا خروس خون چشم براهت

گرنیایی تا قیامت انتظارت می کشم

منت عشق از نگاه پر شرابت می کشم

 ناز چندین ساله چشم خمارت می کشم

تا نفس باقیست اینجا انتظارت می کشم

Copyright©by:Orchid.blogfa.com

          تو را با غیر می بینم ،صدایم در نمی آید             

دلم می سوزد و کاری زدستم بر نمی آید

       چه سود از شرح این دیوانگی ها ، بی قراریها     

 تو مه بی مهری و حرف منت باور نمی آید

         توانم گفت مستم می کنی با یک نگه اما           

 حبیبا درد هجرانت به گفتن در  نمی آید

 

 

|+| نوشته شده توسط احمد امير آبادی زاده در ششم آبان 1387  |
 عشق

ملت عشق از همه دین‌ها جداست                  عاشقان را مذهب و ملت خداست

«مثنوی، دفتر اول»

 

عشق انواع گوناگونی دارد:

عشق والدین، عشق فرزندی، عشق اتکایی، عشق خودشیفته، عشق احساساتی، عشق به خود، عشق به خدا، عشق برای گروه، عشق به مکتب و یا مملکت.

 یکی  از محققان می‌گوید: عشق یک مفهوم تک بعدی نیست و با توجه به کیفیت روابط می‌توان گونه‌های مختلفی را برای آن قایل شد.

‌طبقه‌بندی عشق:

1- عشق به خدا: یا عشق دینی که در آن خدا به منزله برترین ارزش و مطلوب‌ترین خیر است.

 

 2- عشق‌های واقعی: نخستین شرط خوشبختی در عشق این است که از آغاز بین شرکای عشق هماهنگی جسمی و روحی وجود داشته باشد. هنگامی که این هماهنگی وجود نداشته باشد حتمی است که عشق بیشتر از خوشبختی، موجب بدبختی ما خواهد شد.

 

 3- عشق‌های کاذب: گاهی مواقع حس حقارت و خودبینی و خودخواهی افراد حتی به طور ناخودآگاه در قالب عشق و عواطف تجلی می‌کند و تنها این عشق‌های کاذب‌اند که درون‌شان پر از کینه و خودخواهی است.

عاشقانه

4- عشق افسانه‌ای: حالتی است که «پاول هاک» آن را به درستی به عنوان یک تشخیص روان‌پزشکی در نظر می‌گیرد. حالتی که فرد در آن به ترویج روش‌هایی از عشق‌ورزی روی می‌آورد که هدف آن تسخیر معشوق است.

 

 5- عشق احساساتی: اساس این نوع عشق در این حقیقت نهفته است که عشق فقط در خیال وجود دارد، نه در عالم واقع که مشهود و محسوس است. رایج‌ترین نوع این عشق را در کسانی می‌توان دید که از مصرف‌کنندگان فیلم‌های سینمایی، دوستداران داستان‌های عاشقانه مجلات و آوازهای عاشقانه هستند و به واسطه ی آنها، لذت می‌برند.

 

در زندگی جوامع امروزی که یکی از باز ماندن در خمیردندان می‌نالد، دیگری از افتادن موهای ریش دیگری در دستشویی شکوه می‌کند، حفظ عشق چقدر دشوار و حتی گاهی غیرممکن است!!!

در زندگی روزمره، در عادات فردی و در سلیقه‌های شخصی این نوع طرز برخوردها می‌تواند برای طرفین تنش و حتی کشمکش به ارمغان بیاورد و نه عشق رمانتیک.

برخی مولفان باور ندارند که عشق بتواند با گذشت زمان دوام داشته باشد، چون در زندگی، لحظه‌هایی پیش می‌آید که بین معشوق خیالی و معشوق واقعی جدایی می‌افتد و عاشق به تدریج از معشوق ناراضی می‌شود. این حالت الزاما به تغییر شکل معشوق مربوط نمی‌شود، بلکه احتمال زیاد دارد که از درک بهتر واقعیت معشوق نشات بگیرد.با تمام این تعاریف و توصیف‌ها آیا می‌توان از عشق صحبت کرد و یا آن را مورد بررسی قرار داد؟؟؟

مولوی معتقد است که نمی‌توان به این مقوله دست یافت و اسرار آن را آشکار کرد.

 

 

در نگنجد عشق در گفت و شنود              عشق دریایی‌ست، قعرش ناپدید

قطره‌های بحر را نتوان شمرد                 هفت دریا پیش آن بحری‌ست خرد

«مثنوی، دفتر پنجم»

 

 

بنابراین عقل در مقام شرح عشق، عاجز است. اگر چه تفسیرهای عقل می‌تواند تا اندازه‌ای روشنگر باشد ولی عشق بی‌زبان، شفاف‌تر و گویاتر است.

 

گرچه تفسیر زبان روشنگر است            لیک عشق بی‌زبان و روشن‌تر است

چون قلم اندر نوشتن می‌شتافت          چون به عشق آمد قلم بر خود شکافت

چون سخن در وصف این حالت رسید      هم قلم بشکست، هم کاغذ درید

عقل در شرحش چو خر در گل بخفت     شرح عشق و عاشقی هم عشق گفت

«مثنوی، دفتر اول»

اگر انسان عشق را داشته باشد ، می‌تواند آن را ببخشد و اگر آن را نداشته باشد، چیز دیگری برای بخشیدن ندارد.انسان عاشق همواره در لحظه حال زندگی می‌کند و زیبایی در زمان زیستن را دوست دارد. عاشق بودن تنها یک احساس شدید نیست ، بلکه تصمیم است، قضاوت است، قول است. اگر عشق فقط یک احساس بود، دیگر پایداری این قول که همدیگر را تا ابد دوست خواهیم داشت مفهوم پیدا نمی‌کرد.

|+| نوشته شده توسط احمد امير آبادی زاده در بیست و نهم مهر 1387  |
 خیال

سعدیا مستی و مستوری بهم نایند راست

شاهدان، بازی مزاج و صوفیان بس تنگخوی


گر من از عشق غزالی غزلی ساخته ام

شیوه تازه ای از مبتذلی ساخته ام

گر چو چشمش به سپیدی زده ام نقش سیاه

چون نگاهش غزل بی بدلی ساخته ام

شکوه در مذهب درویش حرامست ولی

با چه یاران دغا و دغلی ساخته ام

ادب از بی ادب آموز که لقمان گوید

از عمل سوخته عکس العملی ساخته ام

می چرانم به غزل چشم غزالان وطن

مرتعی سبز به دامان تلی ساخته ام

شهریار از سخن خلق نیابم خللی

که بنای سخن بی خللی ساخته ام

چند به ناز پرورم مهر بتان سنگدل

ياد پدر نمي‌كنند اين پسران ناخلف
 
یارمفروش به دنیا که بسی سود نکرد

آنکه یوسف به زر ناصره بفروخته بود

كمان ابروي جانان نمي‌پيچد سر از حافظ

وليكن خنده مي‌آيد بدين بازوي بي زورش

دلبرم شاهد و طفل است و به بازي روزي
بكشد زارم و در شرع نباشد گنهش





 

|+| نوشته شده توسط احمد امير آبادی زاده در یازدهم شهریور 1387  |
 جان کندن

نفس در سینه ساکت شد که امشب یار می آید

 

طبیب بی مروت بر سر بیمار می آید

  

سحر برخیز و کوه بیستون را آب و جارو کن

 

که شیرین بر سر جان کندن فرهاد می آید

کارت پستال درخواستي  www.orchid.blogfa.com

دلبرا، روز جدایی یاد ما می‌كرده‌ای؟ 

یا چو از ما دور گشتی دل جدا می‌كرده‌ای؟

اندرین مدت كه روی اندر كشیدی زین دیار 

با كه می‌بودی؟ بگو: عشرت كجا می‌كرده‌ای؟ 

چون سلامت می‌فرستادم به دست باد صبح 

راست گو: دشنام دادی؟ یا دعا می‌كرده‌ای؟ 

همچنین بیگانه بودی، یا چنان كت عادتست 

هر زمان بیگانه‌ای را آشنا می‌كرده‌ای؟

گر گرفتی دوستان نو روا باشد، ولی 

ترك یاران قدیم آخر چرا می‌كرده‌ای؟

از بهای بوسه گنج آورده باشی زین سفر

هم‌برین صورت كه می‌بینم بها می‌كرده‌ای

Copyright©by:Orchid.blogfa.com

برای دلخوشیم استخاره می گیرم

اگر که خوب نیامد، دوباره می گیرم

 همیشه سفره گستردۀ نگاهت را،

 برای برکت شعر استعاره می گیرم

 برای آنکه مبادا خطا کند چشمم،

از آب و آینه حتی کناره می گیرم

 شبی که ماه نباشد،سراغ چشم تو را،

از آشنای قدیمش ستاره می گیرم

 اگر چه حرف دلت را شنیده ام،اما،

برای دلخوشیم استخاره می گیرم

کارت پستال درخواستي  www.orchid.blogfa.com

|+| نوشته شده توسط احمد امير آبادی زاده در دوازدهم مرداد 1387  |
 

تکیه بر دیوار کردم خاک بر پشتم نشست

دوستی با هر که کردم عاقبت قلبم شکست

آن قدر رنجی که دنیا بر دل ما می کند

بر دل هر کس کند او ترک دنیا می کند

|+| نوشته شده توسط احمد امير آبادی زاده در سی ام تیر 1387  |
 ابیات

روی خواب نرگست اَموزگار چشم تو

یک غزل از ناز انشا کرده باور میکنی  ؟

چهره ات را اَفتاب زندگانی شسته است

صبح  خود را با تو زیبا کرده باور میکنی ؟

خوب خوب نازنین من

نام تو همیشه مرا مست می كند

بهتر از شراب بهتر تمام شعر های ناب

نام تو اكر چه بهترین سرود زندگی ست

من تو را به خلوت خیالی خدای خود

بهترین بهترین من خطاب می كنم

بهترین بهترین من

کارت پستال درخواستی   www.orchid.blogfa.com

یا رب این بچه ترکان چه دلیرند به خون

که به تیر مژه هر لحظه شکاری گیرند

آتش آن نیست که از شعله او خندد شمع

  آتش آن است که در خرمن پروانه زدند

 

 

|+| نوشته شده توسط احمد امير آبادی زاده در ششم تیر 1387  |
 قلب صبور
من که میدانم شبی عمرم بپایان میرسد

نوبت خاموشی من سهل وآسان میرسد

من که میدانم که تا سرگرم بزم و مستی ام

مرگ ویرانگر چه بیرحم وشتابان میرسد

پس چرا عاشق نباشم؟
 
من که میدانم به دنیا اعتباری نیست نیست

بین مرگ و آدمی قول وقراری نیست نیست

من که میدانم اجل تا خوانده و بیدادگر

سرزده میاید و راه فراری نیست نیست

پس چرا

پس چرا عاشق نباشم؟

 

   نه  زندگی انقدر شیرین  ونه مرگ انقدر وحشتناک است

                             که ادمی پا روی شرافت خویش بگذارد

حضرت علی (ع)

 
|+| نوشته شده توسط احمد امير آبادی زاده در بیست و هشتم خرداد 1387  |
 
 
بالا